وقتی خلیج فارس ماشه رکود جهانی را میکِشد

به گزارش خبرگزاری مگ دید، منطقه خلیج فارس فراتر از یک جغرافیای سیاسی، به مثابه قلب تپنده اقتصاد جهانی عمل میکند؛ شریانی حیاتی که هرگونه انسداد یا اختلال در آن، نبض بازارهای بینالمللی را به شماره میاندازد. این منطقه که روی عظیمترین ذخایر انرژی جهان قرار گرفته، همواره کانون تنشهای ژئوپلیتیک بوده است، اما آنچه امروز نگرانی تحلیلگران را برانگیخته، تبدیل شدن یک درگیری نظامی احتمالی به یک بحران تمامعیار اقتصادی در مقیاس جهانی است، تنگه هرمز بهعنوان گلوگاه استراتژیک این پهنه آبی، روزانه معبر عبور بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت خام (معادل ۲۰ درصد از کل عرضه جهانی) است. این آمار به تنهایی نشان میدهد که امنیت این آبراهه بهطورمستقیم با امنیت انرژی جهان و ثبات قیمتها گره خورده است و هرگونه تهدید نظامی بر بسته شدن آن، حکم کشیدن ماشه روی اقتصاد شکننده جهانی را دارد.
نخستین و ملموسترین واکنش بازار به صدای طبل جنگ در خلیج فارس، جهشهای هیجانی و افسارگسیخته در قیمت نفت است. تحلیلهای نهادهای مالی معتبر همچون «جیپیمورگان» (JPMorgan) هشداری جدی را مخابره میکنند؛ در صورت گسترش درگیریها و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی، جهان باید آماده رویارویی با جهش ۷۵ درصدی قیمت نفت باشد؛ سناریویی که در آن بهای هر بشکه نفت میتواند به ارقام سرسامآور ۱۲۰ تا ۱۳۰ دلار برسد، این شوک قیمتی تنها یک عدد روی تابلوهای بورس نیست، بلکه آغازگر موجی از تورم فزاینده در اقتصادهای پیشرفته و در حال توسعه خواهد بود، با افزایش هزینههای انرژی، هزینه تولید در کارخانهها و حملونقل کالاها به شدت بالا رفته و در نهایت فشار آن بر دوش مصرفکنندگان نهایی قرار میگیرد، نتیجه این چرخه معیوب کاهش قدرت خرید خانوارها و تعمیق رکود اقتصادی در سطح کلان است.

فرار سرمایه و اختلال در زنجیره تأمین
اثرات این بحران محدود به بازار انرژی نخواهد ماند و به سرعت به بازارهای مالی و زنجیرههای تأمین کالا سرایت میکند، در فضای پر از ابهام و «نبود قطعیت» ناشی از جنگ، سرمایهگذاران با هراس از ریزش شاخصهای بورس، سرمایههای خود را از داراییهای پرریسک خارج کرده و به پناهگاههای امنی همچون طلا و ارزهای قدرتمند منتقل میکنند؛ واکنشی که نوسانات شدید و بیثباتی بازارهای مالی را تشدید میکند، همزمان در دریاها، کشتیهای تجاری با چالشهای امنیتی و افزایش سرسامآور حق بیمه روبهرو میشوند، این افزایش هزینههای حملونقل دریایی، قیمت تمامشده کالاهای اساسی و مواد اولیه را بالا برده و زنجیرههای تأمین جهانی را که هنوز از بحرانهای پیشین بهطور کامل بهبود نیافتهاند، با شوک جدیدی روبهرو میسازد.
پیامدهای این جنگ بر کشورهای مختلف یکسان نخواهد بود و نوعی تقارن نداشتن اقتصادی را ایجاد میکند، در یک سو کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس همچون عربستان سعودی، امارات و قطر ممکن است در کوتاهمدت بهدلیل افزایش قیمت نفت، شاهد رشد درآمدهای ارزی و تقویت ذخایر مالی خود باشند؛ هرچند این ثروت بادآورده با ریسک بالای سرمایهگذاری و بیثباتی سیاسی در منطقه خنثی میشود، در سوی دیگر ماجرا اقتصادهای نوظهور و بزرگ واردکننده نفت همچون چین، هند و بنگلادش قرار دارند که بزرگترین قربانیان این وضعیت خواهند بود، برای این کشورها افزایش هزینه واردات انرژی به معنای کسری شدید تراز تجاری، کاهش ذخایر ارزی و توقف موتور رشد اقتصادی است که میتواند زمینهساز ناآرامیهای اجتماعی ناشی از تورم شود.
برای درک عمق فاجعه، نگاهی به دادههای آماری درگیریهای اخیر بسیار روشنگر است. در جریان جنگ دوازدهروزه میان ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، بازار نفت شاهد یکی از دراماتیکترین سقوطهای صادراتی بود. صادرات نفت ایران با کاهشی ۹۴ درصدی، از ۱.۷ میلیون بشکه در روز به تنها ۱۰۰ هزار بشکه سقوط کرد، این انسداد شریان نفتی موجب شد ایران روزانه متحمل حدود ۱۲۰ میلیون دلار خسارت ناشی از نبود منافع درآمدهای نفتی شود، این واقعه به وضوح نشان داد که حتی یک درگیری کوتاهمدت کمتر از دو هفته، چگونه میتواند زیرساختهای صادراتی را فلج کرده و معادلات بازار را برهم بزند، تحلیل تمام شاخصها ما را به یک حقیقت انکارناپذیر میرساند؛ جنگ در خلیج فارس هرگز یک بحران محدود منطقهای باقی نمیماند، انرژی محور توسعه و حیات مدرن است و هر جرقهای در انبارهای نفت خلیج فارس، آتش تورم، رکود و بیثباتی را در سراسر جهان شعلهور میکند، از بازارهای مالی نیویورک و لندن تا کارخانههای شانگهای و دهلی، هیچ نقطهای از اقتصاد جهانی از ترکشهای این جنگ در امان نخواهد بود.

